سلام دختر قشنگم
سلام زینب مامان
مامانی زیاد وقت ندارم میخوایم بریم خونه خاله روضه
آخه دو روز دیگه شهادت حضرت فاطمه (س) است و طبق معمول همه جا روضه است
مامانی خلاصه میکنم برات
دیروز عصر با مادر جون و خاله فاطیما رفتیم دکتر
دکتر بهم گفت نی نی ات کوچولویه
اندازه 22 هفته نیست 20 هفته است
ولی بهداشت روز قبلش به مامانی گفته بود نی نی ات رشدش خوبه و همون 22 هفته است
دیگه یه پودر به مامانی داد که بخورم که شما وزن بگیری
بعدشم گفت همین الان برو سونو و جواب رو برام بیار که اگه وضعیت خطری باشه سرکلاژ بشی
نمیدونی چقدر منو ترسوند
دیگه یه چند جا سونوگرافی رفتیم متاسفانه شلوغ بود آخر سر هم رفتیم همون دکتر حنفی خودمون
و خدامو شکر میکنم که اتفاقات رو اینجوری رقم زد چون خوشحالم که رفتم پیش دکتر حنفی
دیگه عرضم به حضور دختر گلم ، اولین چیزی که برام مهم بود بدونم این بود که گل دختری یا گل پسر که بحمد الله فهمیدم... رشدتم خوب بود و مطابق سنت
چشممون به جمال دختر گلمون هم روشن شد
و طول سرویکس هم خوب بود....
تو این مدت هم خاله فاطیما با خاله سوگند قرار ملاقات داشتن که ما از این قرار ملاقات جا موندیم
بعدشم تا رسیدیم خونه بابایی زنگ زد و از حال ما جویا شد منم از سیر تا پیاز برای بابایی تعریف کردم گفتم فرزند دلبندش یه دختر جیگرررررره
اونم کلی ذوق کرد
و طبق قرارمون شما رو زینب نامیدیم و از این به بعد زینب صدا میزنیم
امیدوارم بتونیم شما رو مثل نامتون زینبی تربیت کنیم
این بود سرگذشت دیروز بعد از ظهر ما و شما
میسپارمت به خدا
فدااااااات







سلام دختر قشنگم
